تبليغاتX

JavaScript Codes

قالب و كدهاي جاوا

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

دبستان نصر پسران

در زندگی :

لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم

 غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 9:19 |

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی سلام  در پایان  نماز است.شاید این بدین معناست که

 

 پایان نماز آغاز دیداری است.

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 9:16 |

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 9:15 |

بسمه تعالي

 

اطلاعيه ورزشي دبستان نصر پسران:

 

روز يكشنبه مورخه:29/11/86  مسابقه فوتبال بين تيم هاي منتخب دبستان نصر

 

و دبستان غير انتفاعي ثامن الائمه در سالن مجموعه ورزشي شهيد رهنما برگزار

 

شد كه در پايان ، برو بچه هاي دبستان نصر موفق شدند تيم  مقابل را با نتيجه

 

4بر0 شكست دهند.

 

اعضاي تيم دبستان نصر:

 

1- محمد رضا ملايي               2- محمد كوثري         3- محمدجواد قادرخاني

 

4- علي خورشيدي                5- محمد مختاري        6- حسين سليمي

 

7- سجاد محمدي                   8- مهدي ميرزايي

 

در پايان ، محمد رضا ملايي به عنوان بهترين بازيكن انتخاب و معرفي شد.

 

برادر بزرگوار جناب آقاي آقاجاني مديريت دبستان ثامن الائمه  جايزه اي به

 

بازيكن منتخب اهدا نمودند.

 

ضمن تشكر از برادر آقاجاني و برادر يوسفي ، مربي محترم دبستان ثامن و نيز

 

داور مسابقه ، آرزوي توفيق براي اين عزيزان مي نماييم.

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 8:41 |
در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران . لابرویر


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . اُرد بزرگ

همۀ خوشبختیها و موفقیت که به من روی آورده از درهایی وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم . بایرون

در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد . لافونتن

زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

شانس هرگز کافی نیست . اندرو ماتیوس

انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون


در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. آلبرت انیشتین


ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند . فردریش نیچه


به لاک پشت ها نگاه کنید، آنها تنها وقتی پیشرفت می کنند که سرشان را از لاک خود بیرون می آورد . جیمز بریانت

نادانی ، خودخواهی به بار می آورد . اُرد بزرگ

آدمی که پول ندارد مانند کمانی است که تیر ندارد . فوللر


آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه ای ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه


هر اقدام بزرگی ابتدا محال به نظر می رسد . کارلایل

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 15:43 |

....ترین کلمه :

سازنده ترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن
پر معني ترين کلمه" ما" است... آن را بکار ببند
عميق ترين کلمه "
عشق" است... به آن ارج بنه
بي رحم ترين کلمه "تنفر" است... از بين ببرش
سرکش ترين کلمه "هوس" است... با آن بازي نکن
خودخواهانه ترين کلمه" من" است... از آن حذر کن
ناپايدارترين کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر
بازدارنده ترين کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن
با
نشاط ترين کلمه "کار" است... به آن بپرداز
پوچ ترين کلمه "طمع" است... آن را بکش
سازنده ترين کلمه "صبر" است... براي داشتنش دعا کن
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش


ضعيف ترين کلمه "حسرت" است... آن را نخور
تواناترين کلمه "دانش" است... آن را فراگير
محکم ترين کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش
سمي ترين کلمه "غرور" است... بشکنش
سست ترين کلمه "
شانس" است... به اميد آن نباش
بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش
دوستانه ترين کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن
زيباترين کلمه "راستي" است... با آن روراست باش
زشت ترين کلمه "دورويي" است... يک رنگ باش
ويرانگرترين کلمه "تمسخر" است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه "احترام" است... برايش ارزش قائل شو
آرام ترين کلمه "آرامش" است... به آن برس
عاقلانه ترين کلمه "احتياط" است... حواست را جمع کن
دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت" است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود
سخت ترين کلمه "غيرممکن" است... وجود ندارد
مخرب ترين کلمه "شتابزدگي" است... مواظب پل هاي پشت سرت باش
تاريک ترين کلمه "ناداني" است... آن را با نور
علم روشن کن                                
کشنده ترين کلمه "اضطراب" است... آن را ناديده بگير
صبورترين کلمه "انتظار" است... منتظرش باش
بي ارزش ترين کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر

 

 

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 22:48 |
فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين
امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو
امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت
امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو
امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي
چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اس را نمي دانم ---- جرج اورول
امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش
هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي
توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي
امتحان گواهينامه .....سخت تر از امتحان اعزام به خارجه .... ؟؟همكاران                                                                     نظر شما چيه ؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 9:30 |
شخصي از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت و او را وارد اتاقي نمود كه مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا اميد و در عذاب بودند. هر كدام قاشقي داشتند كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود بطوريكه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناك بود. آنگاه خداوند به او گفت اينك بهشت را به تو نشان ميدهم، او به اتاق ديگري كه درست مانند اتاق اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم و همان قاشق هاي دسته بلند. ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت: نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حاليكه شرايط با اتاق بغلي يكسان است؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا دهان ديگري ميگذارد چون ايمان دارد كسي هست غذا در دهانش بگذارد
 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

 در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.

اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.

دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازي و تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.

هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکر خود تجسم کند به سر مي برد.

پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنندو بچه ها نيز قايق هاي اسباب بازي خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا و رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به چشم مي خورد و.......

در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيبا را تجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور مي کردند را براي مرد ديگر شرح داد و مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي دید.

روزها وهفته ها گذشت

يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند

پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.

مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟

پرستار پاسخ داد:اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟ او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته است که تو را به زندگي اميدوار کند...


اين هم يک توصيه عجيب و غريب ديگر از محققان علوم ارتباطات و روان‌شناسي؛
آنها مي‌گويند زن و شوهرها اگر مي‌خواهند سالم بمانند و مدت بيشتري عمر کنند، بهتر است به جاي اين که دلخوري‌ها و غم و غصه‌هاي‌شان را توي دل‌شان بريزند، آن را بيان کنند، حتي اگر اين بيان، موجب جنگ و دعوا و درگيري بين زن و شوهر بشود.

اين نتيجه مطالعه‌اي است که محققان دانشگاه ميشيگان انجام داده‌اند و قرار است در شماره ژانويه نشريه علمي «ارتباطات خانوادگي» منتشر شود.




روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود كه هتل به كامپيوتر مجهز است.
تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينكه متوجه شود نامه را ميفرست .

در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي ، زني كه تازه از مراسم خاكسپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشه به سراغ كامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چك كند.

اما پس از خواندن اولين نامه غش ميكند و بر زمين مي افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را نقش بر زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

ميدونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش اينجا هم كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مي آيد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .
من همين الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه!!

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 9:27 |

بسمه تعالي

همه ما چهار همسر داريم. تعجب نكنيد يا خداي ناكرده خوشحال نشويد زيرا:

 

همسر چهارم ما مدرسه يا سازمان ماست. هنگام ترك خدمت ما راتنها مي گذارد.

 

همسر سوم ما موقعيت ماست كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد.

 

همسر دوم ما همكاران ما هستند كه فقط ما را تا محل بعد همراهي مي كنند.

 

همسر اول ما عملكرد ماست وتنها كسي است كه همه جا همراهمان است

 

ولي متاسفانه اغلب به خاطر ثروت ، قدرت و لذت از آن غفلت مي كنيم.

 

 

نقل از مجله رشد مديريت مدرسه

 

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 22:50 |

 

 

 


               سطوح سلسله مراتب مزلو

 

كودك و دنياي او: شرايط اجتماعي و فرهنگي گوناگون مي توانند اثر عميق بر دنياي شخصي و دنياي روان شناختي

 

كودك داشته باشد. مزلو اعتقاد داشت كه همه انسانها نيازهاي اساسي و پايه اي معيني دارند. اين نيازها بايد در همه زمينه ها ي

 

رشد به منظور دستيابي به توانايي هاي بالقوه خود و تبديل شدن به يك شخص خود شكوفا برآورده شوند. اگر نيازهاي اساسي

 

اوليه برآورده نشوند از براورده شدن نيازهاي سطوح بالاتر خود ناتوان خواهيم بود. با توجه به نظريه مزلو بزرگ سالاران بايد

 

آن دلايل اجتماعي را كه ممكن است در بروز مسائل رفتاري و يادگيري كودكان دخالت نمايند شناسايي كنندتا كودك را از

 

1- اختلال هاي بيولوژيك و بيماري ها 2- روابط خانوادگي نا مناسب 3- تجربيات نا مطلوب مدرسه 4- تاثيرات منفي فرهنگي بازداريم.

 

 

 

 

 

 

اولين سطح

از سلسله مراتب نيازهاي مزلو مشتمل بر

 

نيازهاي فيزيولوژيك از

 

قبيل : نياز به غذا، آب ،

 

گرما و سرپناه است. ما

 

بايد كوشش كنيم تا اين

 

نيازها برآورده شوندو

 

اطمينان حاصل كنيم كه

 

كودكان ما به خوبي

 

تغذيه مي شوند وسرپناه

 

و پوشاك كافي ومناسب

 

 

 

 

 

در اختيار دارند. در اين

 

زمينه بايد از خود

 

بپرسيم: آيا ما واقعا

 

توانسته ايم به درستي

 

نيازهاي فيزيولوژيك

 

 كودكان را برآورده

 

كنيم؟

 

 

 

 

 

دومين سطح

 

دومين سطح ازنيازهاي

 

مزلو نيازبه امنيت است

 

كه اين سطح را نبايد

 

ناديده گرفت. برخي از

 

بزرگ سالان با كلماتي

 

تحقيركننده به كودكان

 

خود از نظر رواني آسيب

 

مي زنند. ممكن است در

 

مدرسه نيز با اين كودكان

 

رفتارمشابهي صورت

 

 

 

 

 

گيرد و تعداد اندكي از

 

معلمان براي جبران

 

ناكامي حرفه اي يا

 

شخصي خود كودكان را

 

وسيله كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

سومين سطح

 

سومين سطح ازنيازهاي

 

مزلو اين است كه انسان

 

نياز به محبت واحساس

 

تعلق داشته و موجوداتي

 

اجتماعي اندو مي خواهند

 

احساس كنند كه عضوي

 

از يك گروه هستند. اين

 

نياز با حضوردر محافل

 

گروه ها ، دسته ها

 

باشگاهها و به ويژه در

 

 

 

 

 

خانواده ها برآورده

 

مي شود.هرجا كه حضور

 

داشته باشيم اين امكان را

 

داريم كه ديگران ما را

 

دوست بدارند و دربرخي

 

از گروه ها پذيرفته

 

شويم.

 

 

 

 

چهارمين سطح

 

شايد كودكان بيشترين

 

دردسر را در ارضاي

 

نيازهاي خود براي عزت

 

نفس كه چهارمين سطح

 

از سلسله مراتب نيازهاي

 

مزلو است داشته باشند.

 

به كودكان دستور داده

 

مي شود، جهت داده

 

مي شود، از آنها انتقاد

 

مي شود و گاهي نيز

 

 

 

 

 

تحقير مي شوند و در

 

نتيجه آنها ناديده گرفته

 

شده و خوارو خفيف

 

شمرده مي شوند. كودكي

 

كه بزرگ سالان با وي

 

چنين رفتار مي كنند

 

احساس حقارت كرده و

 

حالت تدافعي پيدا مي كند

 

و ممكن است عصباني

 

سركشو ياغي شده و با

 

ديگران بجنگدو يا صحنه

 

زندگي راترك كرده و

 

منزوي شود. به نظر

 

مي رسد چنين واكنشها

 

مورد پذيرش كودكان

 

نيست.

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجمين سطح

 

تمامي افراد به احساس

 

ارزشمند بودن يا

 

خود شكوفايي نيازدارند

 

با كودكان بايد به گرمي

 

و با احترام رفتاركرد

 

يادگيري آنها را تشويق

 

نمود و آنها را از

 

راهنمايي هاي دائم و

 

انتظارات مثبت برخوردار

 

نمود. از ستم ، بي فكري

 

و بي ملاحظه گري نسبت

 

 

 

به كودكان  بايد اجتناب

 

كرد، انتقادهاي مكرر از

 

آنها را بايد كاهش داد و

 

تعاملات مناسب و مثبت

 

را براي ايجاد احترام و

 

اعتماد خود در آنها

 

افزايش داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                           احساس

 

     خود

 رفتار

تفكر

 

 

 

 

تهيه كننده: برادر علي مرادي آموزگار پايه اول دبستان نصر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مدیریت جدید دبستان نصر . عباس نوروزی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 9:52 |